قومی از نبودنم گلایه میآورند به دور و نزدیک. انگار برای خستگی میدویدهام این همه وقت. انگار کوبیدن آب در هاون شده بودنت، دختر.
وقتهاست که منتظر شنیدن نغمهی دلانگیزیام که به گوشم نمیآید. نمیرساند خودش را. من را. و هیچ سفر قریب و بعیدی هم نمیطلبدم.
برچسب:
نویسنده: بردیا سامانی